در دوران جنگهای ایالات چین، نیروهای ژائو به مرزهای چین حمله میکنند و پادشاه جوان، اِیسی، برای دفاع از کشور به ژنرال افسانهای اوکی متوسل میشود. شین که رؤیای تبدیل شدن به بزرگترین ژنرال زیر آسمان را دارد، برای نخستین بار فرماندهی گروهی صدنفره را بر عهده میگیرد و نام «هیشین یونیت» را دریافت میکند. مأموریت او نفوذ به خطوط دشمن و هدف قرار دادن یکی از فرماندهان کلیدی ژائو است. در کنار نبرد امروز، گذشته اِیسی نیز روایت میشود؛ زمانی که او به عنوان گروگان در ژائو زندگی میکرد و زن بازرگانی به نام شیکا برای بازگرداندنش به چین جان خود را به خطر انداخت. این خاطره بخشی از دلیل پافشاری پادشاه بر متحد کردن سرزمین را توضیح میدهد. شین در میدان جنگ باید یاد بگیرد فرماندهی فقط شجاعت فردی نیست و جان دهها سرباز به تصمیمهای او وابسته است، در حالی که اوکی نیز دشمنی بسیار باهوشتر از چیزی که ارتش چین تصور میکرد پیش روی خود میبیند.