در روستای دورافتاده کاماروتو، مجموعهای از مرگها و ناپدید شدن کودکان با افسانه موجودی شیطانی پیوند خورده و مردم بسیاری از اتفاقها را ماورایی میدانند. پس از پیدا شدن جسد بیسر یک افسر پلیس، بازرس ویکرانت رونا همراه دخترش به منطقه میآید و تحقیقات را آغاز میکند. او در خانه قدیمی خانواده گامبیرا، جنگل اطراف و مدرسه روستا سرنخهایی پیدا میکند که به پروندههایی بسیار قدیمیتر مربوط میشوند. بازگشت سانجو، پسری که سالها قبل روستا را ترک کرده، و آماده شدن خانواده برای مراسم عروسی نیز خاطرات یک اتهام قدیمی درباره دزدی از معبد را زنده میکند. هر قتل با نشانهها و نوشتههایی مشابه همراه است و ویکرانت به تدریج متوجه میشود پشت چهره «دیو» ممکن است انسانی با انگیزه انتقام قرار داشته باشد. قاچاقچیان و افراد محلی نیز از لباسها و افسانههای ترسناک برای پنهان کردن فعالیتهای خود استفاده میکنند و همین تشخیص حقیقت را دشوارتر میسازد. رونا باید پیش از قربانی شدن کودکان بیشتر، ارتباط میان بیعدالتی قدیمی و قتلهای امروز را پیدا کند.