وینونا ارپ پس از مدتی دوری دوباره به پرگاتوری بازمیگردد؛ شهری که سالها مرکز نبرد او با شیاطین و نفرین خانوادگی بوده است. او امیدوار است بتواند زندگی آرامتری در کنار داک هالیدی و خواهرش ویورلی داشته باشد، اما دشمنی تازه با انگیزهای شخصی وارد شهر میشود و گذشته خانواده ارپ دوباره اهمیت پیدا میکند. موجودات ماورایی و انسانهایی که از قدرت آنها استفاده میکنند، تعادل شکننده میان دنیای عادی و فراطبیعی را تهدید میکنند. وینونا باید سلاح قدیمی و مهارتهایی را که تلاش کرده بود کنار بگذارد دوباره به کار گیرد. همزمان رابطه او با داک نیز زیر فشار تصمیمهایی قرار میگیرد که درباره آینده مشترکشان گرفتهاند. بازگشت به پرگاتوری برای وینونا فقط مأموریت شکار یک دشمن نیست؛ او باید بفهمد آیا میتواند بدون تعریف شدن کامل توسط نفرین و میراث خانواده، همچنان از کسانی که دوستشان دارد محافظت کند و جایگاهی برای خودش خارج از نقش همیشگی «وارث ارپ» پیدا کند.