وینا در دهه ۱۹۸۰ همراه یک گروه موسیقی پانک به نام Fantomes در جاده سفر میکند و در محیطی زندگی میکند که کنسرت، مهمانی و جابهجایی دائمی بخش عادی آن است. در «Viena and the Fantomes»، او بهعنوان رودى وارد دنیای گروه میشود و میان دو مرد و شکلهای متفاوتی از توجه و وابستگی قرار میگیرد. جذابیت سبک زندگی آزاد و موسیقی زیرزمینی با مصرف مواد، بیثباتی و روابطی همراه است که مرزهایشان روشن نیست. وینا که در ابتدا بیشتر ناظر این جهان است، کمکم خود را بخشی از پیامدهای تصمیمهای گروه میبیند. فیلم ساختاری اپیزودیک و جادهای دارد و بیش از آنکه روی رسیدن به یک مقصد مشخص تمرکز کند، دورهای از زندگی شخصیت را ثبت میکند؛ زمانی که آزادی، خودویرانگری و عشق بهآسانی از هم جدا نمیشوند. موسیقی و فضای پشت صحنه کنسرتها بخش مهمی از هویت اثر است، اما داستان اصلی درباره زن جوانی است که باید بفهمد آیا تعلق داشتن به این جمع با چیزی که برای خودش میخواهد سازگار است یا نه.