سوریا پس از مرگ مادرش برای انجام مراسم به روستای رودراوانام بازمیگردد؛ جایی که مجموعهای از مرگهای عجیب و ظاهراً غیرقابلتوضیح مردم را وحشتزده کرده است. بزرگان روستا این اتفاقات را به نفرین، آیینهای قدیمی و نیروهای فراطبیعی نسبت میدهند، اما سوریا حاضر نیست بدون مدرک این توضیح را بپذیرد. او با کمک ناندینی، زنی از همان روستا، شروع به بررسی ارتباط میان قربانیان میکند و به تاریخ پنهان منطقه نزدیک میشود. «Virupaksha» راز جنایی را با وحشت آیینی و باورهای محلی جنوب هند پیوند میزند. هرچه تحقیق جلو میرود، مرز میان خرافه و واقعیت کمرنگتر میشود و سوریا میفهمد پاسخها در گذشتهای قرار دارند که اهالی ترجیح میدهند دربارهاش حرف نزنند. فیلم از فضای روستا، معبدها و ترس جمعی برای ساختن تعلیق استفاده میکند و در مرکز آن تقابل عقلگرایی با نیرویی قرار دارد که شاید با منطق عادی قابل توضیح نباشد. فضای روستا نیز به تدریج بخشی از هراس و راز اصلی ماجرا میشود.