ویجای متیو در آستانه هفتادسالگی احساس میکند زندگیاش بدون دستاوردی که واقعاً به آن افتخار کند گذشته است. پس از حادثهای خندهدار که اطرافیان را به اشتباه درباره سرنوشتش نگران میکند، او تصمیم میگیرد کاری انجام دهد که هیچکس از مردی در سن او انتظار ندارد: شرکت در مسابقه سهگانه شامل شنا، دوچرخهسواری و دویدن. خانواده و دوستان معتقدند این تصمیم خطرناک است و بدنش توان چنین فشاری را ندارد، اما ویجای برای نخستین بار پس از مدتها هدفی روشن پیدا کرده است. تمرین با مربی جوان، مشکلات جسمی و نگاه تمسخرآمیز دیگران بارها او را به مرز کنار کشیدن میرسانند. در کنار ورزش، ویجای با خاطرات همسر درگذشته و رابطهاش با پسرش نیز روبهرو میشود. هدف نهایی فقط ثبت رکورد نیست؛ او میخواهد ثابت کند سن بالا به معنای پایان امکان انتخاب و شروع تازه نیست، حتی اگر رسیدن به خط پایان بیشتر از پیروزی درباره حفظ عزت و اراده باشد.