دو کارمند سالخورده بانک پس از سالها کار و زندگی معمولی متوجه میشوند فرصت مالی بزرگی پیش رویشان قرار گرفته است. در محیطی که هر روز با پول دیگران سروکار دارند، نقشهای ساده برای برداشتن مبلغی شکل میگیرد؛ مبلغی که تصور میکنند کسی متوجه ناپدید شدنش نخواهد شد. آنها در ابتدا خود را مجرم حرفهای نمیدانند و فقط میخواهند از سیستمی که سالها برایش کار کردهاند سهمی بگیرند، اما پس از نخستین تصمیم مجبور میشوند دروغها و اقدامات بیشتری برای پنهان کردن رد پول انجام دهند. زمانی که یکی از همکاران یا بازرسان به حسابها مشکوک میشود، فشار میان دو دوست بالا میرود و هرکدام درباره ادامه کار نظر متفاوتی پیدا میکند. پولی که قرار بود دوران بازنشستگی را راحت کند، به دلیل بیاعتمادی و ترس به تهدیدی برای دوستی و آزادیشان تبدیل میشود. آنها باید پیش از آنکه تحقیقات رسمی کامل شود تصمیم بگیرند فرار کنند، حقیقت را بگویند یا نقشهای بزرگتر برای پوشاندن اشتباه نخست بسازند.