خانوادهای پس از اتفاقی ناگهانی مجبور میشود سفری طولانی را آغاز کند و اعضایی که سالها از یکدیگر فاصله گرفتهاند دوباره ساعتها در یک خودرو یا فضای مشترک کنار هم قرار میگیرند. مقصد برای هرکس معنای متفاوتی دارد و بعضی از افراد حتی درباره دلیل واقعی سفر توافق ندارند. گفتوگوهای کوچک در مسیر به اختلافهای قدیمی درباره خانواده، مسئولیت و انتخابهایی که هرکس انجام داده برمیگردند. شخصیت اصلی تلاش میکند همه را تا مقصد کنار هم نگه دارد، اما توقفها و برخورد با آدمهای تازه باعث میشوند رازهایی که قرار بود تا پایان سفر پنهان بمانند زودتر آشکار شوند. جاده فرصتی برای فرار از گفتوگوهای سخت باقی نمیگذارد و هر فرد مجبور میشود روایت خودش از گذشته را با روایت دیگران مقایسه کند. عنوان داستان به نقطهای اشاره دارد که همه تصور میکنند «وقتی برسیم» مشکلات حل خواهند شد، اما مسیر نشان میدهد بعضی مسائل را نمیتوان تا مقصد عقب انداخت. خانواده باید پیش از رسیدن بفهمد آیا هنوز چیزی مشترک برای ساختن آینده دارد یا این سفر آخرین باری است که آنها را در کنار هم قرار میدهد.