سوریا همراه همسرش شانتی و خانوادهاش زندگی معمولی طبقه متوسطی دارد تا اینکه یک مشاجره کوچک با افسر پلیس محلی، لاکشمیکانت، رابطهای خصمانه میان آنها ایجاد میکند. چند روز بعد اتفاقی غیرمنتظره در خانه رخ میدهد و خانواده ناخواسته با مرگ فردی روبهرو میشوند که حضورش میتواند برایشان دردسر بزرگی ایجاد کند. ترس از پلیس و پیامدهای قانونی باعث میشود سوریا و شانتی تلاش کنند پیش از آنکه وضعیت از کنترل خارج شود راهی برای مدیریت ماجرا پیدا کنند. مشکل اصلی زمانی جدیتر میشود که همان افسر متکبر که از قبل با آنها درگیر بوده به رفتارشان مشکوک میشود و فرصت پیدا میکند فشار بیشتری وارد کند. خانوادهای که تجربهای در پنهان کردن جرم یا مقابله با تحقیقات ندارد، باید در شرایطی پرتنش تصمیم بگیرد چه چیزی را بگوید و چه چیزی را مخفی کند.