کیت پیرس چند سال پس از نخستین ملاقاتش با بابانوئل همراه مادر و دوست جدید او برای تعطیلات به مکزیک رفته است. او از تغییرات خانواده ناراضی است و احساس میکند کریسمس دیگر مانند گذشته نیست. کیت پس از فرار از جمع، همراه جک به شکلی جادویی به قطب شمال منتقل میشود و دوباره با بابانوئل و خانم کلاوس روبهرو میشود. ورود آنها بخشی از نقشه بِلزنیکل، الف سابقی است که از بابانوئل کینه دارد و میخواهد ستاره جادویی محافظ دهکده کریسمس را نابود کند. با آسیب دیدن ستاره، نظم قطب شمال و امکان برگزاری کریسمس در سراسر جهان به خطر میافتد. کیت که در ابتدا فقط میخواست از مشکلات خانوادگی خودش دور شود، ناچار میشود همراه بابانوئل برای بازگرداندن ستاره و جلوگیری از ادامه خرابکاری تلاش کند. در این مسیر او درباره تغییر، خانواده و معنایی که کریسمس برایش پیدا کرده دوباره فکر میکند.