کاجی در اردوگاه نظامی ژاپن در منچوری خدمت میکند و تلاش دارد انسانیتش را در ساختاری خشن حفظ کند. فشار فرماندهان، جنگ و رابطه او با سربازان دیگر آرمانهای صلحطلبانهاش را بارها در برابر واقعیت قرار میدهد. فضای پیرامون شخصیتها، نقش فعالی در ماجرا دارد و چنین فضایی اختلافها را برجستهتر میکند. در طول این مسیر، راههای ساده کمتر میشوند و هر طرف ناچار شود میان اعتماد و احتیاط تعادل پیدا کنند. روایت با حفظ تمرکز، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. در کنار خطر یا مأموریت، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند و این انتخاب روایی به موتور بخشی از روایت تبدیل میشود. تا جایی که میتوان بدون افشا گفت، انتخابها از حادثهها مهمتر میشوند؛ و به این ترتیب «وضعیت انسانی دوم: جاده ای به سوی ابدیت» از خلاصه شدن به یک حادثه ساده دور بماند. مسیر قصه بهتدریج، تردیدها را پررنگ نگه میدارد تا روشن شود چرا یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند.