وایولت کالدر مدیر اجرایی موفقی در لسآنجلس است که از بیرون زندگی منظم و قابلتحسینی دارد، اما تقریباً تمام تصمیمهایش زیر تأثیر صدایی درونی و انتقادگر قرار گرفته است. این صدا دائماً به او میگوید دیگران دربارهاش چه فکر میکنند، چه خطری در انتظار است و چرا نباید کاری انجام دهد که ممکن است باعث شرمندگی یا شکست شود. وایولت سالها این اضطراب را با عقل و احتیاط اشتباه گرفته و به همین دلیل رابطهها و فرصتهای زیادی را کنار گذاشته است. دوستی با رِد و فشارهای محل کار باعث میشوند کمکم متوجه شود بخشی از زندگیاش نه بر اساس انتخاب، بلکه بر اساس ترس ساخته شده است. فیلم با نمایش بصری افکار و نوشتههای ذهنی، تضاد میان ظاهر آرام و آشوب درونی شخصیت را نشان میدهد. وایولت باید یاد بگیرد صدای ترس ممکن است هرگز کاملاً ناپدید نشود، اما مجبور نیست هر بار از آن اطاعت کند. مسیر او درباره تبدیل شدن به فردی کاملاً بیاضطراب نیست؛ درباره تشخیص تفاوت میان هشدار واقعی و روایتی است که سالها او را از زندگیای که خودش میخواهد دور نگه داشته است.