ویلارد بین، بوکسور سابق و همسر تازهازدواجکردهاش ربکا در سال ۱۹۱۵ مأموریتی مذهبی دریافت میکنند تا به پالمایرا در نیویورک بروند و از خانه و مزرعه تاریخی جوزف اسمیت مراقبت کنند. آنها انتظار دارند چند سال آرام در خدمت جامعه باشند، اما از همان ابتدا با مخالفت شدید ساکنانی روبهرو میشوند که نسبت به مورمونها بدبیناند. فروشندگان حاضر نیستند به آنها کالا بفروشند، خانواده در روابط روزمره طرد میشود و حتی فرزندشان در مدرسه هدف آزار قرار میگیرد. ویلارد که سابقه قهرمانی در بوکس دارد، در ابتدا تمایل دارد با مقابله مستقیم پاسخ دهد، اما مأموریتش ایجاب میکند اعتماد مردم را به روشی متفاوت به دست آورد. سالها میگذرد و این زوج علاوه بر نگهداری زمین، تلاش میکنند ملک تپه کومورا را نیز برای کلیسا خریداری کنند. ویلارد باید از همان سماجتی که در رینگ آموخته استفاده کند، اما این بار پیروزی به شکست دادن حریف وابسته نیست؛ هدف ایجاد رابطه با جامعهای است که ابتدا حتی حاضر نیست حضور خانوادهاش را بپذیرد.