لوری سالتِر شیفت شب را در انبار خودذخیرهسازی خانوادگی میگذراند؛ مجموعهای بزرگ از راهروهای فلزی و واحدهای قفلشده که معمولاً در ساعات شب تقریباً خالی است. مردانی ناشناس وارد ساختمان میشوند و درباره واحد ۲۳۴ سؤال میکنند، اما مشخصاتشان با اطلاعات ثبتشده مطابقت ندارد. کنجکاوی لوری او را به همان واحد میکشاند و داخل آن مردی بیهوش و دستبسته به نام کلایتون را پیدا میکند که آثار جراحی تازه روی بدنش دیده میشود. کلایتون میگوید ربوده شده و قرار بوده اعضای بدنش برداشت شوند. کمی بعد، افراد مسلح برمیگردند و میخواهند هم مرد و هم چیزی را که در واحد پنهان شده پس بگیرند. تلفن لوری آسیب دیده و ساختمان نیز دور از کمک فوری است. او باید از دوربینهای امنیتی، قفلها و شناخت مسیرهای انبار برای پنهان کردن کلایتون استفاده کند. هرچه مهاجمان جلوتر میآیند، روشن میشود واحد ۲۳۴ بخشی از معاملهای بسیار بزرگتر از یک آدمربایی تصادفی است.