یانگ چیانهوان زمانی یکی از شاگردان برجسته رصدخانه و چهرهای آیندهدار بود، اما ظهور شو چیآن جایگاه او را تغییر میدهد و اعتمادبهنفسش را زیر سؤال میبرد. او که نمیخواهد سرنوشت تعیینشده برای خود را بپذیرد، تصمیم میگیرد دوباره قدرت و اعتبارش را به دست آورد. هشدارهایی که درباره آیندهاش میشنود، بهجای منصرف کردنش او را وادار میکند بیشتر برای اثبات تواناییهایش تلاش کند. یانگ در جهانی آمیخته با نیروهای فراطبیعی، رقابت و سنتهای رزمی باید میان غرور، جاهطلبی و شناخت واقعی از خودش تعادل پیدا کند. مسیر او فقط رقابت با دیگران نیست؛ بلکه مبارزهای با تصوری است که جامعه و اطرافیان از محدودیتهای او ساختهاند. داستان بر تلاش شخصیت اصلی برای تغییر سرنوشت و رسیدن دوباره به جایگاهی تمرکز دارد که باور دارد با تواناییهای خودش شایسته آن است.