«هیولاهای درون» درامی ترسناک درباره لوک ولف، کهنهسربازی است که پس از سالها دوری به زادگاهش بازمیگردد. خواهر او که سندرم داون دارد هنوز در شهر زندگی میکند و بازگشت لوک، رابطه خانوادگی و خاطراتی را که مدتها از آنها فرار کرده دوباره پیش رویش قرار میدهد. محیطی که زمانی برایش آشنا بود حالا متفاوت به نظر میرسد، اما فیلم از همان ابتدا این احتمال را مطرح میکند که شاید خود لوک بیش از شهر تغییر کرده باشد. تجربه جنگ، احساس گناه و مشکلات حلنشده گذشته بر ادراک او سایه میاندازند و مواجهه با افراد قدیمی باعث میشود مرز میان تهدید بیرونی و «هیولاهایی» که در ذهن حمل میکند مبهم شود. او میخواهد از خواهرش محافظت کند و همزمان باید با دلیل واقعی فرارش از گذشته روبهرو شود. اثر عناصر وحشت را با موضوع آسیب روانی پس از جنگ و بازگشت به خانه ترکیب میکند. عنوان فیلم نیز دو معنا دارد: خطرهایی که ممکن است واقعاً در اطراف شخصیتها باشند و ترسهایی که سالها درون خودشان نگه داشتهاند.