لورا همراه پسرش از همسر خشونتطلبش فرار میکند و در خانهای دورافتاده کنار دریاچه ساکن میشود. پسرش از موجودی در آب حرف میزند و رفتارهایش روزبهروز نگرانکنندهتر میشود، اما لورا نمیداند تهدید واقعی از بیرون میآید یا از زخمی که هر دو با خود آوردهاند. واقعیت و خیال درهم میآمیزد و راز فرار آنها چهره دیگری پیدا میکند.