الکس نوجوانی است که پس از مرگ مادرش به زندگی با پدر خلافکارش کشیده میشود و وارد دنیای جرایم سایبری و هویتهای جعلی میگردد. مهارت او در کامپیوتر فرصت و خطر را همزمان بالا میبرد و مرز میان بقا و جرم را محو میکند. در میان همه این رخدادها، ترس از شکست دیده میشود که بهمرور از یک شعار ساده فراتر میرود. داستان میان اتفاقات اصلی، تفاوت دیدگاهها را نشان میدهد تا روشن شود چرا فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد. با پیش رفتن ماجرا، فشار موقعیت بیشتر میشود در نتیجه شخصیتها باید با پیامد رفتار قبلی روبهرو شوند. فضای بسته یا ناآشنا، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و همین شرایط مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، مسیر رسیدن به پاسخ حفظ میشود؛ به واسطه همین مسیر «هکر» اجازه دهد انگیزهها بهتدریج روشن شوند. داستان در کنار خط اصلی، گذشته را وارد زمان حال میکند و از این راه مشخص میشود چگونه یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند.