گیل رنارد فروشندهای تنها و طرفدار افراطی بیسبال است که زندگی شخصیاش رو به فروپاشی رفته است. او تمام امید و هیجانش را به بابی ریبِرن، ستاره تازهوارد تیم سانفرانسیسکو جاینتس، گره میزند. وقتی عملکرد بابی افت میکند، وسواس گیل از تحسین به دخالت خطرناک تبدیل میشود. او تصور میکند باید موانع موفقیت بازیکن محبوبش را شخصاً حذف کند و مرز میان هواداری و مالکیت بیمارگونه را کاملاً از بین میبرد. ساختار داستان «هوادار 1996» سرنخها را مرحلهای روشن میکند و «The Fan» تا انتهای ماجرا، نتیجه بحران را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد. در «هوادار 1996»، تمرکز روی پیامد انتخابها باقی میماند و «The Fan» روابط قهرمانهای ساختار داستان را همزمان با گره مرکزی پیش میبرد. مسیر «هوادار 1996» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «The Fan» نقطههای عطف را از دل واکنش قهرمانهای ساختار داستان به مشکل محوری میسازد. در «هوادار 1996»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «The Fan» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند.