یک آدمکش حرفهای که نام واقعیاش کمتر برای کسی معلوم است، مأموریتی دریافت میکند که برخلاف کارهای معمول فقط یک نام و محل ملاقات برایش مشخص شده است. او باید در شهری کوچک منتظر بماند تا اطلاعات هدف نهایی از طریق واسطهای به نام جانا ارائه شود. انتظار طولانی باعث میشود مرد نسبت به مأموریت و افرادی که آن را سفارش دادهاند مشکوک شود. چند شخصیت مختلف وارد محل میشوند و هرکدام ممکن است هدف، واسطه یا تله باشند. آدمکش که سالها بر اساس قواعد دقیق خودش کار کرده، نمیتواند بدون اطمینان ماشه را بکشد و شروع به بررسی ارتباط میان افراد میکند. جانا نیز بیش از چیزی که در ابتدا نشان میدهد از سازمان سفارشدهنده میداند. هرچه زمان میگذرد، روشن میشود شاید خود آدمکش بخشی از هدف عملیات باشد. او باید میان انجام قراردادی که برایش پول گرفته و اعتماد به غریزهای که میگوید کسی اطلاعات اصلی را پنهان کرده انتخاب کند، در حالی که کوچکترین تأخیر میتواند باعث شود فرد دیگری پیش از او دست به کار شود.