پالاوی راویندرانات از کودکی رؤیای خلبان شدن دارد و پس از سالها آموزش به مرحلهای میرسد که آینده حرفهایاش نزدیک به تحقق است. رابطه او با گوویند، مردی حسود و کنترلگر، زمانی پایان مییابد که پالاوی حاضر نمیشود آرزوهایش را به خاطر او کنار بگذارد. گوویند در واکنشی خشونتآمیز با اسید به صورت پالاوی حمله میکند و زندگی او در چند ثانیه تغییر میکند. درمان طولانی، آسیب جسمی و نگاه مردم باعث میشوند بازگشت به مسیر قبلی بسیار دشوار شود، اما پالاوی نمیخواهد جرم فرد دیگری آیندهاش را تعیین کند. زمانی که برای کار در یک شرکت هواپیمایی درخواست میدهد، با تردید مدیران و مقرراتی روبهرو میشود که ظاهر و شرایط پزشکی را به مانعی تازه تبدیل میکنند. حمایت خانواده و بعضی همکاران به او کمک میکند دوباره اعتمادبهنفس پیدا کند. پالاوی باید هم در دادگاه با عامل حمله روبهرو شود و هم در صنعت هوانوردی ثابت کند شایستگی حرفهایاش با زخمی که روی صورتش باقی مانده از بین نرفته است.