سوبراهمانیام که در منطقهای خشک و پرتنش زندگی میکند، پس از سالها دوری به زادگاهش بازمیگردد و خیلی زود دوباره وارد اختلافهای قدیمی محلی میشود. منطقه تحت کنترل گروههایی است که بر منابع، زمین و تجارت نفوذ دارند و مردم عادی برای حل مشکلاتشان اغلب مجبورند به جای قانون به همین افراد مراجعه کنند. سوبراهمانیام در ابتدا میخواهد فقط خانوادهاش را از دردسر دور نگه دارد، اما حمله به یکی از نزدیکانش باعث میشود موضعش تغییر کند. او با استفاده از روابط قدیمی و مهارتهایش مقابل مردانی قرار میگیرد که تصور میکنند بازگشتش تهدیدی برای نظم موجود است. هر درگیری به پروندهای قدیمی درباره خیانت، قدرت و چیزی که سالها پنهان مانده نزدیکتر میشود. مردی که تلاش کرده زندگی تازهای بسازد مجبور میشود بفهمد آیا میتواند بدون بازگشت کامل به روشهای خشن گذشته از خانواده و مردم منطقه دفاع کند، یا ساختاری که بر ترس بنا شده فقط با مقابله مستقیم شکسته خواهد شد.