ویجی منون، افسر ارتش هند، در منطقه کشمیر با پروندهای امنیتی روبهرو میشود که علاوه بر وظیفه نظامی، زندگی خانوادگی او را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. پسرش هارمان سالهاست با او فاصله دارد و نگاه متفاوتی به ارتش و سیاست منطقه دارد. زمانی که نشانههایی از فعالیت شبکهای تروریستی و نفوذ داخلی پیدا میشود، ویجی باید میان حفاظت از کشور و حفظ ارتباط با خانواده تعادل برقرار کند. هارمان نیز ناخواسته وارد شرایطی میشود که او را مجبور میکند درباره باورهای پدر و برداشت خودش از وفاداری دوباره فکر کند. مأموریت نظامی به تدریج به پروندهای شخصی تبدیل میشود و دشمن تلاش میکند از اختلاف میان پدر و پسر استفاده کند. ویجی میداند تصمیمهایش میتوانند جان افراد زیادی را نجات دهند، اما اگر تمام مسئله را فقط از زاویه عملیات ببیند ممکن است آخرین فرصت برای ترمیم رابطه با پسرش را از دست بدهد. داستان بر وظیفه، هویت ملی و هزینهای تمرکز دارد که خانواده سربازان در سایه درگیریهای طولانی میپردازند.