مردی عادی در هند جنوبی ناخواسته میان درگیری دو گروه جنایی و نیروهای پلیس گرفتار میشود. او نه رهبر سیاسی است و نه گانگستر حرفهای، اما ارتباط خانوادگی یا حادثهای ناگهانی باعث میشود هر دو طرف تصور کنند اطلاعات مهمی در اختیار دارد. تلاش اولیهاش فقط محافظت از نزدیکان و خارج شدن از درگیری است، اما هر تصمیم او را بیشتر به مرکز شبکهای از قدرت، قاچاق و خشونت میکشاند. رهبران گروهها از افراد عادی به عنوان ابزار فشار استفاده میکنند و پلیس نیز همیشه نمیتواند میان شاهد، قربانی و همدست تفاوت روشنی بگذارد. شخصیت اصلی مجبور است به هوش و شناختش از آدمها تکیه کند و در موقعیتهایی که قدرت بدنی یا اسلحه کافی نیست راه خروج پیدا کند. با آشکار شدن خیانت داخلی و انگیزه واقعی درگیری، او میفهمد خطر فقط از یک جناح نمیآید. «Leader» داستان فردی است که در بحران به جای دنبال کردن عنوان یا قدرت، ناخواسته مجبور میشود مسئولیت تصمیمهایی را بپذیرد که جان چند نفر به آنها وابسته است و همین تجربه تعریفش از رهبری را تغییر میدهد.