باساوا برای فرار از مشکلات گذشته به روستای مرموز بهایراواکونا میرسد؛ مکانی که روی نقشههای معمول پیدا نمیشود و ساکنانش قوانین و باورهای خاص خود را دارند. او همراه چند نفر دیگر متوجه میشود روستا با دنیای ارواح و افسانههای قدیمی ارتباط دارد و خروج از آن به سادگی ورود نیست. باساوا که هدف شخصی و رازی را پنهان میکند، در جستوجوی راهی برای نجات زنی که برایش اهمیت دارد وارد معبدها و مکانهایی میشود که مردم محلی از نزدیک شدن به آنها پرهیز میکنند. هر سرنخ او را به داستانی درباره نفرین، زندگی پس از مرگ و معاملهای قدیمی میرساند. در همین زمان، نیروهایی نیز به دنبال او هستند و فرصت کمی برای فهمیدن قواعد جهان بهایراواکونا دارد. باساوا باید میان توضیحهای ماورایی و حقیقتی که پشت افسانه پنهان شده تمایز بگذارد، زیرا تنها راه خروج ممکن است انجام کاری باشد که ساکنان روستا نسلهاست از آن میترسند.