کلر، همسر هنرمند مشهور ریچارد اسمیتسون، سالها بخش بزرگی از زندگی خود را صرف حمایت از حرفه شوهرش کرده است. زمانی که ریچارد نشانههای زوال عقل نشان میدهد، نقش کلر از شریک زندگی و مدیر غیررسمی به مراقب تبدیل میشود. هنرمند گاهی نامها، قرارها و حتی آثار خودش را فراموش میکند و خشم ناشی از از دست دادن کنترل را متوجه نزدیکترین فرد زندگیاش میکند. همزمان گالریها و دوستان هنوز بیشتر به حفظ میراث حرفهای ریچارد فکر میکنند تا وضعیت شخصی او. کلر که خودش نیز سالها هنرمند بوده، متوجه میشود هویت و خواستههایش پشت موفقیت شوهر ناپدید شدهاند. بیماری فرصتی دردناک ایجاد میکند تا درباره زندگیای که برای دیگری ساخته و چیزهایی که از خودش کنار گذاشته فکر کند. در میان مراقبت روزانه و تصمیمهای پزشکی، او باید بفهمد چگونه میتواند بدون رها کردن همسر آسیبپذیرش دوباره برای زندگی و هنر خودش نیز فضایی ایجاد کند.