جیک گرین پس از سالها زندان آزاد میشود و با مهارتی که در قمار و بازیهای ذهنی آموخته به سراغ دوروتی ماچا، رئیس جنایتکار قدرتمند، میرود. پیروزی او در بازی، ماچا را خشمگین میکند و جیک هدف قرار میگیرد. دو مرد مرموز پیشنهاد محافظت میدهند، اما در برابر آن شرطهایی دارند که مفهوم کنترل، ترس و «منِ» ذهنی را وارد داستان میکند. فیلم جنایی را با ایدههای فلسفی ترکیب میکند. روایت «هفت تیر 2005» اطلاعات را مرحلهای برملا میکند و «Revolver» تا انتهای ماجرا، نتیجه تنش مرکزی را بهجای توضیح زودهنگام باز نگه میدارد. در «Revolver»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «هفت تیر 2005» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه ارتباطهای انسانی و نگاه قهرمانهای روایت را جهت تازهای میدهد. مسیر «هفت تیر 2005» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «Revolver» نقطههای عطف را از دل واکنش قهرمانهای روایت به مشکل محوری میسازد. «هفت تیر 2005» با حفظ پیچشهای انتهای ماجرای، زمینه را کامل میکند؛ «Revolver» خواسته قهرمانهای روایت، مشکل محوری و عوض شدن ارتباطهای انسانیشان را محور قرار میدهد.