جان، پسربچهای دهساله، در سال ۲۰۰۸ روی سقف یک ساختمان با پسر دیگری روبهرو میشود و تلاش میکند او را از تصمیمی خطرناک منصرف کند. اتفاقی در همان شب باعث میشود جان سالها بعد همچنان به الگوها و اعداد مربوط به حوادث مرگبار حساس باشد. در بزرگسالی، مرد دیگری به نام نیکو با مجموعهای از رویدادها روبهرو میشود که ظاهراً هیچ ارتباطی با هم ندارند، اما فاصله زمانی و عددهای آنها الگویی تکرارشونده ایجاد میکنند. او با زنی آشنا میشود که اطلاعاتی درباره حوادث قبلی دارد و هر دو شروع به بررسی این احتمال میکنند که میتوان زمان حادثه بعدی را پیشبینی کرد. هرچه به پاسخ نزدیک میشوند، روشن میشود ارتباط میان گذشته و حال شخصیتر از چیزی است که تصور میکردند. مسئله فقط جلوگیری از یک اتفاق نیست؛ آنها باید بفهمند آیا دانستن آینده واقعاً امکان تغییر آن را ایجاد میکند یا تلاش برای فرار از الگو خود بخشی از همان زنجیره است.