در سال ۱۲۴۱، امپراتوری مغول به سمت کوهستانهای کارپات پیشروی میکند و روستای توخلیا در مسیر حمله قرار میگیرد. زاخار برکوت، رهبر سالخورده جامعه، تلاش میکند مردم را برای دفاع از دره متحد کند، در حالی که پسرش ماکسیم جوانی جسور و جنگجوست که بیشتر به اقدام مستقیم فکر میکند. ماکسیم با میروسلاوا، دختر بویار قدرتمندی به نام توهار وُوک، آشنا میشود و رابطه آنها در میانه اختلاف طبقاتی و سیاسی شکل میگیرد. توهار به جای همراهی با روستاییان، جاهطلبی و منافع خودش را دنبال میکند و همین موضوع دفاع منطقه را دشوارتر میسازد. مغولها از نظر تعداد و تجهیزات برتری دارند و مردم باید از شناخت کوهستان، گذرگاهها و طبیعت برای جبران این ضعف استفاده کنند. فیلم تاریخی با الهام از رمان ایوان فرانکو، نبرد را فقط روی دوش یک قهرمان نمیگذارد؛ بقای روستا به تصمیم جمعی مردمی وابسته است که باید پیش از رسیدن ارتش دشمن، اختلافهای داخلی را کنار بگذارند و از سرزمینی دفاع کنند که برایشان بیش از یک دارایی شخصی معنا دارد.