کریس نیوبورن پس از هفت سال حبس انفرادی از زندان آزاد میشود و میخواهد زندگیاش را از نو بسازد. آزادیای که سالها انتظارش را کشیده، برای او ساده و آرامشبخش نیست؛ صداها، جمعیت، انتخابهای روزمره و تماس دوباره با دیگران پس از سالها انزوا به تجربههایی سنگین تبدیل میشوند. کریس تلاش میکند با خانوادهاش ارتباط برقرار کند و جایگاه خود را در جهانی پیدا کند که در غیاب او تغییر کرده است. فاصله عاطفی ایجادشده در سالهای زندان با چند دیدار جبران نمیشود و او باید اعتماد کسانی را که دوستشان دارد دوباره به دست آورد. در همین زمان آثار روانی حبس انفرادی بر رفتار، خواب و برداشت او از محیط تأثیر میگذارد. کریس میان میل شدید به آغاز زندگی تازه و ذهنی که هنوز در فضای بسته زندان گرفتار است حرکت میکند و باید راهی برای سازگار شدن با آزادی پیدا کند.