امید جوانی عاشقپیشه است که خانوادهاش احساسات او را جدی نمیگیرند. وقتی میبیند راههای معمول برای رسیدن به شیما، دختری از خانوادهای مرفه، نتیجه نمیدهد، به بالای پروژه ساختمانی پدرش میرود و تعادلش در ارتفاع به مسئلهای جدی تبدیل میشود. پیام او روشن است: خانواده باید ظرف یک هفته رضایت خواهر شیما را برای ازدواج بگیرند، وگرنه او از برج پایین میپرد. برادر امید که مهندس ارشد همان پروژه است، ناچار میشود مأموریت دشوار راضی کردن خانواده دختر را بر عهده بگیرد. هرچه زمان میگذرد، تهدید عجیب امید زندگی چند خانواده را درگیر میکند و آدمهایی که ابتدا عشق او را یک هیجان زودگذر میدانستند مجبور میشوند جدیتر واکنش نشان دهند. «نوک برج» از موقعیتی خطرناک برای ساختن کمدی عاشقانه استفاده میکند؛ مسئله اصلی فقط رسیدن دو جوان به هم نیست، بلکه برخورد خانوادهها، تفاوت جایگاه اجتماعی و تلاش اطرافیان برای پایین آوردن امید از جایی است که انتخاب کرده تا حرفش شنیده شود.