کریستین، طراح لباس کودکان در دوبلین، پس از بروز بیماری عجیبی با خستگی، درد و علائمی روبهرو میشود که پزشکان نمیتوانند علت روشنی برایشان پیدا کنند. وضعیت او زندگی خانوادگیاش را نیز تحت فشار قرار میدهد تا اینکه پرستاری فیلیپینی به نام دایانا وارد خانه میشود. دایانا میگوید میتواند با روشهای درمان سنتی و باورهای محلی به کریستین کمک کند و برخی از درمانهایش در ابتدا نتیجهای غیرمنتظره دارند. کریستین به او اعتماد بیشتری پیدا میکند، اما فلیکس، همسرش، نسبت به حضور و روشهای دایانا بدبین است. هرچه ارتباط این دو زن عمیقتر میشود، نشانههایی ظاهر میشود که نشان میدهد بیماری کریستین و آمدن دایانا ممکن است اتفاقی نباشد. کریستین باید بفهمد منشأ واقعی وضعیتش چیست و چرا مراقب تازهاش اطلاعاتی دارد که هیچ پزشک دیگری نتوانسته به آنها برسد.