«Ghostlight» داستان دن مولر، کارگر ساختمانیای را دنبال میکند که خانوادهاش هنوز با مرگ پسرش برایان کنار نیامدهاند. دن احساساتش را پنهان میکند، همسرش شارون و دختر نوجوانشان دیزی هرکدام به شکل متفاوتی سوگوارند و تنش میان اعضای خانواده بالا رفته است. آشنایی اتفاقی دن با ریتا، بازیگر یک گروه تئاتر محلی، او را به تمرین نمایشی از «رومئو و ژولیت» میکشاند. دن که تجربه بازیگری ندارد، ابتدا فقط برای خواندن یک نقش وارد جمع میشود، اما کمکم ارتباط میان متن شکسپیر و درد شخصی خودش را حس میکند. او حضور در تمرینها را از خانواده پنهان نگه میدارد، در حالی که دیزی نیز زمانی به تئاتر علاقه داشته و نسبت به تغییر رفتار پدر کنجکاو میشود. فیلم به جای تبدیل صحنه به راهحلی ساده، نشان میدهد هنر چگونه میتواند زبانی برای بیان چیزهایی باشد که اعضای یک خانواده توان گفتن مستقیمشان را ندارند و فرصتی برای روبهرو شدن مشترک با فقدان بسازد.