در شب کریسمس در نیویورک، چند شخصیت غریبه که هرکدام با تنهایی، فقدان یا رابطهای ناتمام دستوپنجه نرم میکنند مسیرشان به هم میرسد. رز از مادر بیمار خود مراقبت میکند، مایک با حسادت در رابطهاش مشکل دارد و آرتی خاطرهای قدیمی را دنبال میکند. فیلم به جای یک داستان واحد، چند خط روایی را کنار هم میگذارد و درباره نیاز به ارتباط و امید در زمانی از سال است که تنهایی بیشتر احساس میشود. در «Noel»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «نوئل 2004» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه پیوندها و نگاه آدمهای داستان را دگرگون میکند. هسته «Noel» روی علت و نتیجه تصمیمگیریهاست؛ «نوئل 2004» اجازه میدهد مخاطب جهان و موقعیت بحرانی را بشناسد بیآنکه انتهای ماجرا از پیش مشخص شود. در «نوئل 2004»، تأکید روی پیامد انتخابها باقی میماند و «Noel» پیوندها آدمهای داستان را همزمان با گره مرکزی پیش میبرد. فضای «نوئل 2004» از پیوند خانوادگی و انتخابهای دشوار قوام پیدا میکند؛ در «Noel» هر تغییر مسیر موقعیت، انگیزهها و جهت تصمیمگیریهای بعدی را روشنتر میکند.