دیوید و نادیا پس از مدتی فشار کاری و اختلاف در رابطهشان تصمیم میگیرند برای دیدن شفق قطبی به مناطق برفی شمال سوئد سفر کنند. آنها امیدوارند چند روز دوری از شهر فرصتی برای نزدیک شدن دوباره باشد، اما در مسیر با چند شکارچی محلی درگیر میشوند و تنش کوتاهی میانشان شکل میگیرد. شب هنگام، نقطه قرمز یک نشانه لیزری روی چادرشان ظاهر میشود و خیلی زود میفهمند کسی از بیرون آنها را هدف گرفته است. دیوید و نادیا مجبور میشوند کمپ را ترک کنند و در سرمای شدید به دل طبیعت فرار کنند، بیآنکه بدانند چه کسی تعقیبشان میکند یا دلیل این حمله چیست. در حالی که امکان تماس و کمک محدود است، اختلافهای شخصی آنها جای خود را به تلاش برای بقا میدهد و هر تصمیم میتواند مسیر فرارشان را تغییر دهد.