«یکشنبه سیاه» اثری گوتیک از ماریو باواست که با افسانه جادوگری، نفرین خانوادگی و فضای هراسآور اروپای شرقی پیش میرود. در آغاز، شاهزادهخانمی به نام آسا به اتهام جادوگری به شکلی بیرحمانه اعدام میشود و پیش از مرگ، خاندان خود را نفرین میکند. قرنها بعد، دو پزشک که در سفر هستند به آرامگاه او میرسند و ناخواسته زمینه بازگشت نیرویی را فراهم میکنند که مدتها خاموش مانده بود. در همان نزدیکی، کاتیا، زن جوانی از نسل همان خاندان، با تهدیدی روبهرو میشود که به گذشته تاریک خانوادهاش پیوند خورده است. شب، مه، قلعههای فرسوده، دخمهها و چهرههای شبحوار، بخش مهمی از فضای فیلم را میسازند. داستان بهجای تکیه صرف بر شوک، از حس نفرین و سرنوشت استفاده میکند و مرز میان افسانه محلی و خطر واقعی را محو میسازد. شباهت ظاهری آسا و کاتیا نیز تقابل گذشته و حال را پررنگتر میکند. این فضای بصری بعدها بر بسیاری از آثار وحشت گوتیک اثر گذاشت.