ایوان، سرباز روس، پس از آنکه فرماندهاش در جریان جنگ سوریه اسیر میشود، نمیتواند منتظر عملیات رسمی بماند. اطلاعات نشان میدهند فرمانده در منطقهای تحت کنترل نیروهای مسلح نگهداری میشود و احتمال انتقال یا اعدامش وجود دارد. ایوان با کمک چند همکار محلی و ارتباطهای نظامی وارد مأموریتی غیررسمی میشود تا محل دقیق زندان را پیدا کند. مسیر او از پایگاهها و روستاهای آسیبدیده عبور میکند و هر قدم خطر لو رفتن حضورش را بیشتر میکند. گروه دشمن از اسیر برای دریافت اطلاعات و فشار سیاسی استفاده میکند و نیروهای روس نیز نمیخواهند عملیاتی بدون مجوز بحران بزرگتری ایجاد کند. ایوان باید بین وفاداری شخصی به فرمانده و دستورهای رسمی ارتش انتخاب کند. در طول نفوذ، متوجه میشود اطلاعات اولیه کامل نبوده و افراد دیگری نیز در اسارتاند. مأموریت نجات یک نفر به تصمیمی دشوار تبدیل میشود: آیا میتوان همه را بیرون آورد بدون آنکه عملیات شکست بخورد، یا تلاش برای نجات بیشتر افراد جان همان کسی را که برایش آمده به خطر میاندازد؟