مارک و آنا، زوج جوان اسپانیایی که منتظر تولد نخستین فرزندشان هستند، برای تعطیلات با زوج سالمند آلمانی، هانس و اولگا، خانه عوض میکنند. مقصد آنها خانهای آرام در جنگل سیاه است و در ابتدا همه چیز مانند فرصتی برای فاصله گرفتن از فشار زندگی شهری به نظر میرسد. رفتار مارک پس از حادثهای ناگهانی تغییر میکند و او بدون آنکه پیشتر آلمانی بلد باشد شروع به استفاده از زبان و عادتهای هانس میکند. آنا در خانه اتاقی پنهان، تصاویر قدیمی و نشانههایی از آیینی عجیب پیدا میکند و متوجه میشود مهمانان سالخورده در خانه اسپانیایی نیز رفتاری غیرعادی دارند. او به تدریج به این احتمال میرسد که تعویض خانه پوششی برای انتقالی بسیار خطرناکتر بوده است. بارداری آنا نیز در نقشه زوج مسن اهمیت خاصی دارد. زن باید پیش از آنکه هویت و بدن خودش نیز تحت تأثیر همان فرایند قرار بگیرند بفهمد چگونه میتوان ارتباط میان دو خانه و دو زوج را قطع کرد.