لیز ایوانز آرایشگری در شهر کوچک کارمارتن ولز است که عاشق سینماست و از تعطیلی سالن قدیمی «لایریک» ناراحت است. در دهه ۱۹۹۰، شورای محلی قصد دارد ساختمان را ببندد یا تغییر کاربری دهد و لیز تصمیم میگیرد با کمک مردم شهر سینما را نجات دهد. فرصتی غیرمنتظره زمانی ایجاد میشود که او تلاش میکند نخستین نمایش فیلمی بزرگ را به لایریک بیاورد و توجه رسانهها را به سالن جلب کند. برای موفق شدن باید از نامهنگاری، ارتباط با صنعت فیلم و حمایت جامعه استفاده کند، در حالی که بسیاری از مسئولان باور ندارند سالن کوچک بتواند با سینماهای بزرگ رقابت کند. خانواده و دوستان لیز در آغاز فکر میکنند نقشه بیش از حد جاهطلبانه است، اما کمکم وارد تلاش جمعی میشوند. فیلم بر اساس داستانی واقعی، سینما را فقط مکانی برای نمایش فیلم نمیبیند؛ سالن برای مردم شهر بخشی از خاطره مشترک، قرارهای عاشقانه و زندگی اجتماعی است. لیز باید ثابت کند حفظ چنین مکانی ارزش اقتصادی و فرهنگی دارد و یک جامعه کوچک اگر هدفی مشترک پیدا کند میتواند مقابل تصمیمی که از بالا قطعی به نظر میرسد مقاومت کند.