اسلون امرسون نوجوانی ثروتمند و لوس است که پس از دردسر تازهای، والدینش تصمیم میگیرند او را از شهر و دوستانش دور کنند. اسلون برای مدتی به مزرعهای در حومه فرستاده میشود و از همان ابتدا از کار، خاک و نبود امکانات شهری متنفر است. در آنجا با اسبی آسیبدیده یا بیاعتماد روبهرو میشود که دیگران امید زیادی به بهبودش ندارند. رابطه آن دو به آهستگی شکل میگیرد و اسلون برای نخستین بار مجبور میشود برای نتیجهای که فوری نیست صبر و مسئولیت نشان دهد. دایلن و افراد مزرعه نیز از رفتار خودخواهانه او خستهاند و فقط زمانی کمک میکنند که ببینند واقعاً تغییر کرده است. مراقبت از اسب به دختر یاد میدهد محبت به حیوان با گرفتن عکس و هیجان اولیه فرق دارد و نیازمند حضور روزانه است. همزمان او درباره مشکلات خانواده و دلیل تصمیم والدینش نگاه تازهای پیدا میکند. فیلم خانوادگی مسیر نوجوانی را دنبال میکند که تصور میکرد پول میتواند هر مسئلهای را حل کند و از طریق ارتباط با حیوانی که اعتمادش را باید به دست آورد، ارزش کار، صبر و مسئولیت را تجربه میکند.