پس از مرگ پدرش، جوانی به نام آلبرت به خانه و کتابهای قدیمی او برمیگردد و متوجه میشود پدر سالها روی دستنوشتهای ناتمام درباره موجودی ماورایی یا افسانهای کار میکرده است. متن پایان ندارد، اما هر بار آلبرت بخش تازهای مینویسد، اتفاقهایی در دنیای واقعی رخ میدهند که با داستان هماهنگاند. او ابتدا این مسئله را تصادف میداند و از توانایی عجیب برای کامل کردن کتاب استفاده میکند، اما خیلی زود میفهمد نوشتهها فقط توصیف آینده نیستند؛ ممکن است آن را بسازند. دوستان و نزدیکانش نیز در روایت وارد میشوند و خطر زمانی جدی میشود که شخصیت منفی دستنوشته شروع به ظاهر شدن در زندگی واقعی میکند. آلبرت باید بفهمد پدر چرا کتاب را ناتمام گذاشته و چه قانونی ارتباط میان متن و واقعیت را کنترل میکند. فیلم فانتزی و ترسناک از ایده نویسندهای استفاده میکند که قدرتی بیش از تصورش دارد و نشان میدهد پایان دادن یک داستان همیشه به معنای حل مشکل نیست؛ اگر هر جمله بتواند سرنوشت انسانی واقعی را تغییر دهد، نوشتن به مسئولیتی تبدیل میشود که شاید بهترین تصمیم دربارهاش توقف باشد.