در «The Unknown» دیوید زیمرمن عکاسی منزوی است که ترجیح میدهد از فاصله امن دوربینش به آدمها نگاه کند. دوستانش او را به مهمانی شلوغی میبرند و در آنجا زنی مرموز توجهش را جلب میکند. دیوید پس از دنبال کردن او وارد موقعیتی میشود که توضیح سادهای ندارد و صبح روز بعد با تغییری تکاندهنده روبهرو میشود: او در بدن همان زن بیدار شده است. از این نقطه، جستوجویش برای فهمیدن اتفاق شب قبل با بحران هویت و بیاعتمادی به حافظه خودش گره میخورد. فیلم از ایده جابهجایی بدن برای ساختن معمایی درباره شناخت خود، ظاهر و مرز میان تجربه واقعی و ناشناخته استفاده میکند. دیوید ناچار است هم قواعد زندگی تازه را بفهمد و هم دنبال سرنخهایی بگردد که شاید توضیحی برای دگرگونی او داشته باشند. هر پاسخ، پرسش تازهای ایجاد میکند و حس ناامنی داستان را بیشتر میسازد. تغییر بدن برای دیوید فقط یک معمای فیزیکی نیست؛ هویت، خاطره و اعتماد او به واقعیت را نیز زیر سؤال میبرد و جستوجویش را شخصیتر میکند.