ادموند، لوسی و پسرعمویشان یوستس با کشیده شدن به درون یک نقاشی دوباره وارد نارنیا میشوند و روی کشتی «سپیدهپیما» به کاسپین میپیوندند. کاسپین در جستوجوی هفت لرد گمشدهای است که در دوران حکومت عمویش از سرزمین رانده شدهاند. سفر آنها از جزیرهای به جزیره دیگر میرسد و هر مقصد آزمونی متفاوت دارد؛ بردهداران، موجودات جادویی، آب طلاکننده و تاریکیای که از ترسهای افراد تغذیه میکند. یوستس در آغاز پسری خودخواه و شکایتگر است و تقریباً از هر بخش سفر متنفر است، اما تجربهای جادویی او را مجبور میکند درباره رفتارش تغییر کند. لوسی نیز با حسادت نسبت به زیبایی خواهرش و میل به تبدیل شدن به شخص دیگری روبهرو میشود. ادموند هنوز سایه گذشته و وسوسه قدرت را با خود دارد. برای رسیدن به انتهای جهان و سرزمین اصلان، گروه باید شمشیرهای هفت لرد را پیدا کرده و نیروی تاریکی را متوقف کند. سفر بیش از نقشه جغرافیایی، آزمونی برای شخصیتهاست تا بفهمند بزرگ شدن در نارنیا به معنای شکست دادن هیولاها و همزمان شناختن ضعفهای خودشان است.