دو کودک در نیجریه هنگام تعطیلات و گردش در نزدیکی جنگل با موجودی کوچک و جادویی به نام میکولو روبهرو میشوند. میکولو از خانه و خانواده خودش جدا افتاده و حضورش در محیط انسانی خطرناک است، زیرا بزرگسالان ممکن است او را موجودی عجیب یا تهدید ببینند. کودکان تصمیم میگیرند بدون اطلاع خانواده، دوست تازهشان را پنهان کنند و راه بازگشتش به جنگل را پیدا کنند. این کار خیلی زود دشوارتر میشود؛ میکولو رفتارها و تواناییهایی دارد که مخفی کردنش را تقریباً غیرممکن میکند و افراد دیگری نیز از وجود او باخبر میشوند. در طول سفر، بچهها بیشتر با داستانها، افسانهها و رابطه مردم محلی با طبیعت آشنا میشوند و میفهمند موجودی که ابتدا فقط بخشی از یک ماجراجویی هیجانانگیز بود، به زیستگاهی وابسته است که خودش در معرض خطر قرار دارد. آنها باید پیش از آنکه میکولو به دست کسانی بیفتد که میخواهند از او سوءاستفاده کنند، مسیر امنی تا خانه واقعیاش پیدا کنند و در عین حال اعتماد خانوادههای خود را نیز از دست ندهند.