ژانگ جیایی ویراستار کتابی است که از وضعیت کاری خود رضایت چندانی ندارد و لو شیگو برنامهنویسی است که شغلش را از دست داده است. آشنایی اتفاقی آنها به یک توافق ساده تبدیل میشود: بدون اینکه وارد رابطهای جدی شوند، گاهی برای غذا خوردن همراه یکدیگر باشند. این «همراهی غذایی» ابتدا راهی برای فرار کوتاه از فشارهای روزمره است، اما تغییرات زندگی هر دو نفر باعث میشود رابطه سادهشان بهتدریج معنای دیگری پیدا کند. ژانگ با مشکلات حرفهای و آینده کاری خود روبهروست و لو نیز باید مسیر تازهای برای زندگی و شغلش پیدا کند. در میان دیدارهای ساده، غذا و گفتوگوهای روزمره، آنها شناخت بیشتری از دغدغهها و خواستههای یکدیگر پیدا میکنند و مجبور میشوند درباره آینده، استقلال و احساسی که میانشان شکل گرفته تصمیم بگیرند.