یک زوج برای گذراندن تعطیلات به خانهای مدرن و دورافتاده میروند، اما خیلی زود متوجه میشوند ساختمان و تاریخ مالکان قبلی رازهای آزاردهندهای دارد. نشانههای عجیب، رابطه آنها را هم زیر فشار میگذارد. زمینهای که قصه ساخته، نقش فعالی در ماجرا دارد و چنین محدودیتی مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. در ادامه، ابهامهای تازه شکل میگیرند تا هرکدام مجبور شوند مسئولیت انتخاب خود را بپذیرند. مسیر قصه بهتدریج، به انگیزهها نزدیکتر میشود تا دلیل رفتارها روشنتر شود و آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. در «اواسط قرن»، بخش قابلتوجهی از قصه، ترس از شکست دیده میشود و این موضوع دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ از این زاویه «اواسط قرن» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. هرچه زمان میگذرد، پیامد تصمیمها آشکارتر میشود در نتیجه شخصیتها باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. مسیر قصه بهتدریج، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد و این انتخاب نشان میدهد چگونه هدف مشترک اختلافها را از بین نمیبرد.