میا، دختر نوجوانی از لندن، همراه خانوادهاش به مزرعهای در آفریقای جنوبی نقل مکان میکند؛ تغییری که در ابتدا از آن ناراضی است. در مرکز پرورش حیوانات پدرش، توله شیر سفید نادری به دنیا میآید و میا به تدریج با او رابطهای نزدیک پیدا میکند. او نام شیر را چارلی میگذارد و طی چند سال دوستیشان عمیقتر میشود. میا تصور میکند مزرعه برای حفاظت از شیرها فعالیت میکند، اما بعد متوجه میشود بعضی حیوانات به شکارچیان ثروتمند فروخته میشوند و چارلی نیز ممکن است سرنوشتی مشابه داشته باشد. پدرش تلاش میکند خطر نگهداری شیر بالغ در کنار خانواده را توضیح دهد، اما میا حاضر نیست دوستش را تحویل دهد. او تصمیم میگیرد چارلی را به منطقهای حفاظتشده برساند و سفری دشوار در طبیعت آغاز میکند. دختر باید هم از شیر در برابر انسانها محافظت کند و هم بفهمد محبت به حیوان وحشی به معنای نگه داشتن دائمی او کنار خود نیست.