مکس، سگ نظامی آموزشدیده بلژین مالینویز، در افغانستان همراه تفنگدار دریایی کایل وینکات خدمت میکند. پس از کشته شدن کایل در عملیات، مکس دچار اضطراب و پرخاشگری میشود و ارتش تصمیم میگیرد او را بازنشسته کند. خانواده کایل در تگزاس قبول میکنند سگ را به خانه بیاورند، اما جاستین، برادر نوجوان کایل، از توجهی که همیشه به برادر قهرمانش شده خسته است و علاقهای به مراقبت از مکس ندارد. با گذشت زمان، پسر و سگ به یکدیگر نزدیک میشوند و جاستین متوجه میشود مکس هنگام دیدن تایلر، همرزم سابق کایل، واکنشی شدید نشان میدهد. رفتار تایلر و حرفهایش درباره آخرین مأموریت با چیزهایی که جاستین از برادرش میداند همخوانی ندارد. تحقیقات نوجوان و دوستانش آنها را به قاچاق اسلحه و فعالیتهایی میرساند که کایل پیش از مرگ به آنها مشکوک شده بود. مکس باید دوباره به انسانها اعتماد کند و جاستین نیز برای نخستین بار بدون مقایسه شدن با برادرش مسئولیتی را میپذیرد که به شجاعت واقعی نیاز دارد.