آرتور بیشاپ یک آدمکش حرفهای است که مأموریتهایش را طوری طراحی میکند که مرگ هدفها طبیعی یا تصادفی به نظر برسد. او سالها با نظم و فاصله عاطفی کار کرده تا اینکه مأمور میشود هری مککنا، دوست و مربی قدیمیاش، را از میان بردارد. پس از انجام مأموریت، استیو، پسر هری، از بیشاپ میخواهد روش کارش را به او یاد بدهد تا بتواند وارد همین حرفه شود. بیشاپ که از حقیقت مرگ هری خبر دارد، با تردید شاگردی استیو را میپذیرد. تفاوت شخصیت این دو خیلی زود آشکار میشود: بیشاپ حسابگر و دقیق است، اما استیو بیشتر بر خشم و واکنش لحظهای تکیه دارد. در جریان مأموریتهای مشترک، بیشاپ متوجه میشود اطلاعاتی که درباره مرگ مربیاش دریافت کرده ممکن است کامل نبوده باشد و رابطه استاد و شاگرد با مسئله انتقام و خیانت پیچیدهتر میشود.