در مدرسهای راهنمایی، دانشآموزی به نام تونگ پس از مدتها آزار و تحقیر همکلاسیها به شکل خشونتآمیزی کشته میشود. چند دانشآموز که در قلدری علیه او نقش داشتهاند تلاش میکنند حقیقت را پنهان کنند و مدیران مدرسه نیز نگران اعتبار مجموعهاند. مدتی بعد، مادر یکی از قربانیان دیگر پروندهای را دنبال میکند و متوجه میشود سکوت درباره خشونت مدرسه به یک حادثه محدود نبوده است. در سوی دیگر، دختر تازهواردی که خودش تجربه آزار دارد، نشانههایی از همان گروه قلدر را میبیند و میفهمد بزرگسالان همیشه حاضر نیستند جدی مداخله کنند. فشار والدین، مدرسه و پلیس کمکم رازهایی را آشکار میکند که چند خانواده را به هم مرتبط میکنند. داستان نشان میدهد سکوت میتواند هم قربانی و هم شاهد را در موقعیتی خطرناک قرار دهد. کسانی که در ابتدا خیال میکردند با پنهان کردن حقیقت از پیامدها فرار کردهاند، باید با این واقعیت روبهرو شوند که خشونت نادیدهگرفتهشده معمولاً به شکل دیگری بازمیگردد.